خنده ای کن حتی بدانی لحظه ای دگر نخواهی بود
چرا نشسته ای!
چرا خودت را در گنج گلبرگ هایت پنهان کرده ای
همنشینت کجاس؟
رفته است
باز تو در یاد او هستی؟!
برخیز!
تنها نیستی نازنینم
به خاک زیر پایت بنگر ! ببین هنوز حیات است
تو خوشبخت خواهی بود
بگذار باران بر تنت برقصد
بگذار نسیم ارام نجوا دهد
بگذار هاله ای نور در وجودت بدرخشند
بغض نکن زیبایم
شبها در کنار مهتا ب و کوکب الهی هستی
و صبح ها هم وقتی چشمانت را گشودی پروانه های زیبا با تو هم کلام اند
باور داری هنوز آفتاب مهربانی عاشق تو ست
تن خمید ات را محکم دار
راه بسی دشوار است
صبوری کن
زیبایی ها را در آغوش گیر
که عمر کوتاه است
ღღღ عـشـــق يـعنے ایـن ღღღ...ما را در سایت ღღღ عـشـــق يـعنے ایـن ღღღ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: √ روزبـــــه √
بازدید: 82